"قلاده های طلایک فیلم است".این جمله شاید بهترین مقدمه برای کسی باشد که بخواهد درباره این فیلم چیزی بنویسد.فیلمی که توانسته خودرا بربالای برج عاج بنشاندوحوادث رانگاه کند.واین تاحد زیادی به شخصیت ابوالقاسم طالبی بر می گردد.
ابولقاسم طالبی شاید از انگشت شمار کارگردانانی باشد در سینمای ایران
که برای هرچیزی واز هرچیزی فیلم نسازد.واز معدود کسانی دراین سینما باشد،که به یک فردیت وشخصیت در فیلم سازی رسیده باشند.کسی که برای خودش جهانی دارد.واین شخصیت رامی توان در فیلم های وی پیدا کرد.ازسریال های به یاد ماندنی بازگشت پرستوها تابه کجا چنین شتابان وازفیلم های آقای رئیس جمهوردست های خالی تا قلاده های طلا.
شاید بتوان گفت طالبی قبل ازدوربین به دست شدن تکلیف خیلی چیز ها ومفاهیم را در ذهن خودش حل کرده است.بر عکس خیلی ها.!!
خوب وبد ، دوست ودشمن، خودی وغیر خودی و...تکلیف اشان برای کارگردان مشخص است.به همین دلیل است که در کارنامه فیلم سازی وی جدا از قوت وضعف اشان ،تناقضی نمیبینیم. بازهم برعکس خیلی ها...!!!
وتمام این عناصر از فیلم های طالبی فیلم هایی ساخته اند که یکی هستند وشبیه هم نیستند.وتازگی دارند چراکه حاصل کار فردی است که همچنان باثبات درهستی جریان دارد.ونمی توان به وی برچسب زد.!!!
مثلا درسریال بازگشت پرستوهاکه ماجرای اردوگاه اسرای ایرانی را متفاوت تر از پیش به تصویر میکشد وخیانت یک اسیر ایرانی به سایر اسراء همان مفهوم را دارد که خیانت یک مامور ارشد اطلاعات به کشورش.در قلاده های طلا.
.واین ثبات به کارگردان این اجازه را می دهدکه حرف خودش را بزند.حتی اگر سیاسی باشد.وبتواند پشت فیلم خود بایستد.ودفاع کند ازآن...
شاید اگر زمانی منتقدین میگفتند آسمان ،آسمان است اما آسمان جان فورد آسمانی دیگر است آسمانی که وحشی وسر کش است.
شاید بتوان در مورد طالبی هم چنین سخنی را نزد مفاهیم دشمن، خیانت ، وحدت ،و..گفت که خاص اوست .
وقتی که این مفاهیم کنار تکنیک سینمایی اوقرار می گیرند جان کلام ادا میشود و.حس تماشگر پرده نقره ای انگیخته میشود.
قلاده های طلا خارج از فرم خود که مبتنی بر قصه ،شخصیت پردازی، میزانسن های به جا ودرکل تکنیک سینمایی است حرف نمی زند.یعنی تمام حرف خود را در قالب فرم میزند .وبه این شکل فیلمی میشودکه حرفهای سیاسی اش را در قالب سینما می زند.
وقتی قصه در قالب شخصیت روایت میشود .شخصیت وقصه یکی میشوند.یکی از معانی ای که برای کاراکتر از واژه یونانی ترجمه کرده اند حکاکی شدن است وثبت شدن است .به گونه ای شخصیت وقصه را نتوان ازهم تفکیک کرد.واین به قدرت شخصیت پردازی برمی گردد.قصه قلاده های طلا بدون انکه خیلی مبتنی بر روایت رایج سه خطی فیلم نامه باشد.از درون شخصیت ها روایت میشود.
فیلم نامه به شکلی است که علیرغم شلوغ بودنش شخصیت های زیادی از خود به جا می گذارد.به نظر میرسدسعی براین بوده است که تاحد امکان فیلمنامه از تیپ فاصله بگیرد وبه شخصیت های متعددبرسد.چرا که زمان ومکان وشرایط قصه شخصیت طلب میکند ونه تیپ .وموقیت عمده فیلم هم در همین است که یک قصه سیاسی را برعکس کارهای مشابه قبلی سعی کرده است ازشخصیت بیان کند ونه تیپ.
عنصر تعلیق نیز برشخصیت ها سوار است.وقتی قصه را از درون شخصیت هاپی می گیریم تاپیدا کردن جاسوس ،تقربیا بعه تمام شخصیت ها مشکوک می شویم.ازمامور اطلاعاتی که دربیمارستان سیگار میکشد.از ماموری که موی دم اسبی بسته تا روحانی ای که در یک لحضه همه انگشت هار به سمت دهان ها هدایت میکند وقتی که دارد با تلفن مکالمه میکند.
نکته دیگر اینکه فیلم ازحیث کیفیت کارگردانی درسکانس های بیرونی وبازسازی لوکیشن های شلوغ شهری کم نظیر است.وهمچنین صحنه های پلیسی واکشن که مشخصا روی آنها کار شده است.واثری متفاوت درژانر پلیسی –جاسوسی باقصه جذاب وتم وزمینه سیاسی مواجه کرده است.
وبه نوعی نقطه عطفی است دراین گونه از سینما..
وناجوانمردانه است که ندیده زبان به تکفیر یک فیلم آن هم از موضع غیر سینمایی باز کنیم.....
باز آقا محضرت عرض ارادت میکنیم آسمان را روشن از شمع ولایت میکنیم
گفته ای تولید ملی، گفته هایت روی چشم! باز از سرمایه و از کار ایرانی حمایت میکنیم
ما پر از کار مضاعف ،همت افزون تریم باجهاد اقتصادی، خرق عادت میکنیم
بازهم چشمان دنیا خیره بردستان ماست چشم دنیا را به دست خود هدایت میکنیم
کشور ما با فروغ احمدی روشن شده گفتمان را، گفتمان عشق و ایثار و شهادت می کنیم
سال نو تفسیر این بیداری اسلامی است ب رتمام خاک دنیا ما سرایت میکنیم
پرچم عدل خمینی دست مهدی(عج) میدهیم ماجهان را پر ز تکبیر عدالت می کنیم
شعر از اکبر شهبازی
دانشجوی مردم شناسی دانشگاه تهران
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 13:1  توسط الف.شین
|
ا تاملی در اسلامی شدن سینما وتلویزیون... ا
تردیدی نیست که سینما و تلویزیون به عنوان رسانه های تصویری فراگیر، پرمخاطب وتاثیرگذار، نقش مهم وبسزایی در معرفی فرهنگ، تمدن، تاریخ و آیین های ملی ومذهبی هر ملتی دارد. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما...
خبرگزاری شبستان//قم
تردیدی نیست که سینما و تلویزیون به عنوان دو رسانه تصویری فراگیر، پرمخاطب و تاثیرگذار، نقش مهم و بسزایی در معرفی فرهنگ، تمدن، تاریخ و آیین های ملی و مذهبی هر ملتی دارد. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.اما آنچه امروز در کانون توجه دلسوزان فرهنگ قرار دارد اسلامی بودن یا بهتر بگوییم اسلامی شدن این هنرهاست. در همین راستا گفتگویی را انجام داده ایم با مهندس عباس معلمی،مدیر کل سابق پژوهشی مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما،که در حال حاضر عضو شورای دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کشور،عضو شورای سیاستگذاری نهاد کتابخانه های عمومی کشور و مسئول گروه فرهنگی و اجتماعی فرهنگستان علوم اسلامی است.
جایگاه شعر و سینما در تمدن اسلامی چیست؟ به عنوان مدخل و ورود به بحث میخواهم برگردم و نگاهی به تمدن اسلامی داشته باشم. برای ساخته شدن چنین تمدنی با آن عظمت، در عین حال که پایه و مبنای دینی در شکل گیری آن در اولویت بود ولی از فرهنگهای گوناگون طی فرایند انتقال فرهنگی، عناصری را میگیرد و آن را در داخل خود کاملا حل میکند. وحتی آن رابه نوعی اسلامی میکند. مثل منطق ارسطویی یا مثل افلاطونی که مبنایی می شود برای پایه ریزی فلسفه اسلامی که در ابن سینا و ملا صدرا اوج میگیرد.
ولی چرا از همین تمدن یونان و از همین اسطوره که منطق را به عاریت می گیرد. چرا بحث درام و هنر تئاتر را که خود اسطوره کتاب بوطیقا تئوریزه کرده است را قبول نمی کند و وارد فرهنگ اسلامی نمی شود؟ به نظر میرسد هر مکتب و هر فرهنگی برای انتقال از سرزمینی به سرزمین دیگر محتاج به هنر است. هنر، مکتب را از نسلی به نسل دیگر و از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل میکند و هر مکتبی متناسب با خودش هنری دارد. در اسلام «کلمه» اهمیت خاصی دارد. و بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) قرآن است. که از جنس کلمه است. شاید همین اهمیت کلمه باعث شده است تا شعر جایگاه ویژه ای برای ما داشته باشد. عرفا، فلاسفه و حکمای ما برای انتقال مفاهیم خود بعضا از شعر استفاده کرده اند و همین شعر در انقلاب اسلامی ما نیز نقش داشته است. و باعث هماهنگی تظاهرکنندگان میشد.
در دفاع مقدس نیز مداحی ها که نقش به سزایی در روحیه رزمندگان ایفا کرد مبتنی بر شعر بود. در این شعرهای شورانگیز سپاه حق و باطل با صدر اسلام مقایسه می شد و بر این نکته تاکید می شد که ما سربازان امام علی (ع) و امام حسین (ع) هستیم. فرهنگ ما با کلمه سازگاری بیشتری دارد. کلمه برای انتقال مفاهیم بلند، پیچیده و تفکر برانگیز مناسب تر است.
فرهنگ ما فرهنگ عمیق و مفهومی است و شاید به همین دلیل است عرفا و حکمای ما آنجا که جای استفاده از هنر بوده است شعر را به کار گرفته و از قالب های دیگر مثل هنر نمایش استفاده نکرده اند. هنر خوش نویسی و تذهیب نیز بر همین محور تکیه دارد.
این وضعیت در سایر فرهنگ ها به چه شیوه است؟ در دنیای غرب حرکت و حس (به جای تامل و تفکر در فرهنگ،) اهمیت خاصی دارد. شاید به همین دلیل در محاورات روز مره در کشور های غربی از حرکات دست و صورت و گردن بیشتر از ما برای انتقال معنا استفاده می شود. حرکاتی که بعضا در فرهنگ ما ناپسند و سبک است.
پس هر چه از کلمه به طرف حسی شدن می¬رویم تعقل و تفکر کاسته می شود؟ بله. مثلا در هنگام خواندن یک رمان، موقعیت چهره و حتی تن صدا و... . شخصیت های رمان در ذهن فرد ساخته می شود. ولی وقتی همین رمان تبدیل به نمایش رادیویی می شود از میزان تخیل و تفکری که برای ساختن نوع صدای شخصیت به کار می رفت کاسته می شود. و اگر همین نمایش رادیویی تبدیل به تئاتر در صحنه شود دوباره از خیلی ویژگی ها که فرد تلاش می کرد برای خود بسازد کاسته می شود و شخصیت ها را به صورت مجسم در صحنه می بند وآن شخصیت های ذهنی به صورت عینی دیده می شوند. ولی با این حال، تئاتر محدودیت هایی دارد که بعضی از موقعیت ها قابلیت اجرا ندارند و به صورت نماد والمان های خاصی نشان داده می شوند و علامت گذاری شده اند که مخاطب این جا هم با نوعی تفکر و تعقل، آن موقعیت را تخیل می کند. ولی در سینما تمام این ابعاد را اشخاصی به وجود می آورند؛ از جلوه های ویژه تا صوت و نور و افکت های صدا و... که مخاطب در این جا صرفا مصرف کننده است. در نمایش، فکر کمتر خلاقیت دارد تا به نسبت داستان و رمان. در همین فرآیند به هنرهایی مثل آبستره در نقاشی می رسیم که اصلا دعوتشان به حس کردن است نه به فهم و تعقل. هر چه تصویری تر و حسی تر شود، مخاطب منفعل تر میشود.
فرهنگ ما با حسی گرایی صرف مخالف است. انسان شی نیست که با گرمی و سردی منقبض و منبسط شود. شاید دلیل مخالفت با موسیقی هم از همین رو باشد که در هنگام شنیدن موسیقی در پیدایش حالت غم، شادی یا مالیخولیایی، فرد کاملا منفعل است. و این جا انسان به مشابه اشیاء است.
با این اوصاف سینما تا چه حدی می¬تواند در خدمت انتقال مفاهیم دینی قرار بگیرد؟ آیا هر ظرفی مظروف خاص خود را دارد؟ به طور مطلق نمیتوان گفت هر ظرفی مظروف خود را دارد. یک نوع کشامندی در میان است. بهتر است بگوئیم به نسبتی، صفر و صد نکنیم. گاهی محتوا گنجایش قالب را ندارد و گاهی برعکس است و گاهی یک قالب تناسب بیشتری با یک محتوا دارد و گاهی تا حد خاصی آن را می پذیرد و...
چگونه می توان این محتوا و قالب ها را همسان کرد؟ اصولا یک طیف دیدگاه در این زمینه وجود دارد. عده ای می گویند وسیله، ابزار یا رسانه همان پیام است. یا قالب، همان محتوا است یا خود محتوایی دارد و نمی شود با تغییر در محتوا از آن قالب استفاده کرد. در سر دیگر این طیف عده ای قائل به این هستند که قالب، بی جهت و بی رنگ است مثل آن چاقویی است که هم می توان با آن آدم کشت و هم برای بریدن میوه ای استفاده کرد. که البته هیچ کدام از این نظرات نظر کاملی نیستند. ابزارها و قالب ها تا حدی که پذیرایی اختیار آدمی باشند به تسخیر او خواهند آمد.
این ابزار و قالب لایه های گوناگونی دارد. که هر چه قدر به لایه های عمیق تر نقوذ کنیم. بیشتر تحت فاعلیت ما می آید و در هر سطح و لایه ای که قدرت اعمال فاعلیت نداشته باشیم و یا نخواهیم اعمال فاعلیت کنیم ابزار، کار خود را می کند و ما در تسخیر ابزار خواهیم بود. پس هرچه قدر بتوانیم در این لایه ها اعمال اختیار کرده وآن را به تسخیر خود در آوریم و جهت گیری ها را تغییر دهیم. می توانیم از سینما برای انتقال مفاهیم دینی استفاده کنیم.
آیا بعد از انقلاب اسلامی ایران در رابطه با صدا و سیما و سینما آیا این اتفاق افتاده است؟ از 22 بهمن 57 که انقلاب پیروز شد امام خمینی (ره) رادیو و تلویزیون را تعطیل نکردند ولی تمام قمارخانه¬ها و مشروب فروشی ها تعطیل شد. ما هنگام انقلاب اولین تصرفات را شروع کردیم. که ابتدایی ترین آنها تغییر جهت گیری ها بر اساس تفکیک جبهه حق و باطل بود. تا چند روز قبل از 22 بهمن مذهب و انقلاب سرکوب میشد ولی بعد از 22بهمن انقلاب مورد ستایش واقع شد. یعنی تولی و تبرّی در حد کلان سیاسی عوض شد. پس این ابزار تا این حد ولایت ما را پذیرفتند.
این تنها لایه سیاسی رسانه است. در ابعاد دیگر چه تصرفاتی میشود انجام داد؟ این اعمال ولایت نیز لایه ها و ابعاد گوناگونی دارد. و به میزان نفوذ ما در لایه های سطحی و عمیق تر، آن ابزار به استخدام در می آید و ولایت ما گسترش می¬یابد. مثلا تلویزیون یکسری فرمول های برنامه سازی در قالب های مختلف دارد (خبر، کارشناسی، فیلم، تبلیغات و...). به میزان اینکه شبکه ای به کدام یک از این قالب ها و فرمول ها بپردازد جهت گیری عوض می¬شود. مثلا شبکه ای 24 ساعت فیلم نشان دهد یا خبر نشان دهد. و در آن فیلم یا خبر چگونه برنامه سازی شده باشد بعضی از این فرمول ها قابلیت ولایت پذیری دارند و یا قدرت انتخاب از بین فرمول های مختلف برنامه سازی وجود دارد.
یا در کنداکتور و ساعت پخش برنامه ها، شبکه ای می تواند برنامه عوامانه یا تفکر برانگیز خود را مثلا شب از ساعت 22 به بعد قرار دهد و شبکه ای دیگر همین برنامه ها را از ساعت 6 صبح و یا سرشب شروع کند. که اینها آثار فرهنگی مختلفی خواهند داشت. از ساعت خواب و بیداری مردم گرفته تا ساعت شروع کار کسبه که دو حالت و سبک زندگی متفاوت را پدید می آورد. پس این لایه هم قابلیت اعمال اختیار و ولایت پذیری را دارد.
در بحث فیلم (اعم از سینما و سریال) این اتفاق چگونه می افتد؟
بحث اول اینکه : چه موضوعی انتخاب شود؟ در چه ژانر و گونه ای قرار بگیرد؟ چه نکات و مفاهیمی برجسته شود و چه مفاهیم و نکاتی در حاشیه بماند؟ و به این مسائل از چه منظری نگاه شود؟ تا حدی که این مفاهیم تغییر پیدا کند تحت اختیار ما است.
سینما با بحث جذابیت پیوند خورده است و ارتباط مخاطب با همین عنصر انجام می پذیرد. جذابیت چه می شود؟
جذابیت در سینمای غرب و هالیوود حول محور سکس، خشونت، طنز و تعلیق (دلهره) است. برای انحلال عناصر جذابیت در فرهنگ خودی باید مشخص شود چرا خشونت جذابیت دارد. اگر یک کودک یا یک زن مورد خشونت واقع شوند، این جذابیتی ندارد که هیچ، بلکه نفرت انگیز است. باید این نکته تئوریزه شود که اگر درگیری جذاب است درگیری فقط فیزیکی نیست و این بازگشت می کند به عدالت خواهی. پس ما باید مثلا از این فرمول کلان که عدالت دوست داشتنی است شروع کنیم. و مصادیق را به فیلم و سریال پیدا کنیم. یعنی نباید محدود به تحقق عدالت در شکل درگیری فیزیکی شویم. پس می توان در عنصر جذابیت هم اعمال فاعلیت ولایت کرد. و یا در لایه ای درون نگرتر در حیطه شخصیت پردازی وارد شد و شخصیت پردازی براساس ذهن، قلب و عمل که سه وجه انسانی است طراحی کرد. نه ویژگی های ظاهری رفتاری (یک لایه عمیقتر از قبل). حتی می توان وارد سطوح و لایه های زیرین نیز شد. بحث حرکت در فیلم و نمایش بحث مهمی است چه در مسیر داستان و چه در سایر حرکات. چگونه امور متحرک داستان به هم وصل شود و با چه افعالی به تحول شخصیت برسیم. در فلسفه اسلامی حرکت جوهری و حرکت عرضی داریم. ملاصدرا در مورد حرکت جوهری می گوید: تا ذات و جوهر تغییر نکند حرکت در عرض یا صورت به وجود نمی آید. البته احتمالات و نظرات دیگری نیز درباره حرکت وجود دارد. حال باید دید حرکت در نمایش بر چه اساسی سامان می یابد. به نظر می رسد تا حدی که این نظرات را بر اساس مکتب خود طراحی کنیم آن را تحت ولایت و اختیار خود در آورده ایم.
آیا این چنین کارهای مسبوق به سابقه بوده است؟ بله، عده ای براساسی ایده سوسیالیستی یا منطق دیالکتیک در بحث تدوین که یک بحث به ظاهر فنی است هم چنین کاری انجام دادند. مثلا کسی مثل" ایزین اشتاین "که چندین نوع تدوین را بر اساس منطق دیالکتیک پایه گذاری کرد. یا فیلم های شوروی سابق که قهرمانان آن یک گروه، ملت یا جمعیت بودند نه فرد و سایر مشخصاتی که در فیلم های آنها بود و همین باعث می شد که با مثلا فرهنگ ما کمتر ارتباط برقرار کند.
آیا این اعمال اختیار تا سطوح تکنیکی کار هم می تواند پیش برود؟ قطعا همه اینها محل دقت است و باید درباره این مسائل کار کرد. دوربین متحرک یا ثابت ارتفاع دوربین، زاویه نورپردازی و... که هر کدام آثار و پیامی دارد و در این امور به میزان اعمال ولایت، نتایج تابع ما می شوند. به طور کلی اشیاء به نسبتی ولایت پذیر هستند؛ چرا که اگر این گونه نبود اختیار ما بی معنا می شد. و از طرف دیگر هم آنها تابع مطلق اختیار ما نیستن. ما نمی توانیم به طور همزمان به یک شی دو اختیار متضاد را اعمال کنیم مثلا من بگویم فلان شی زرد باشد دیگری بگوید آبی! و نمی شود گفت در هر جایی که ما بخواهیم می¬توانیم اعمال اختیار کنیم. این شاید چهره ای از همان اصل «لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین» باشد. پس سینما و تلویزیون به نسبتی ولایت پذیر هستند و به میزان اعمال اختیار، در تصرف هستند. و هر جایی که این اعمال اختیار ممکن نباشد، یا ما نخواهیم اعمال اختیار کنیم در بند تقلید از غرب هستیم. همچنان که بسیاری از فیلم های ما ماهیت غربی دارند.
وضعیت کنونی سینما چگونه است؟ آیا ما در مسیر تقلید از هالیوود هستیم؟ بی انصافی است اگر بگوییم سینمای ما مثل سینمای هالیوود است. مثلا در بحث زن و استفاده از جذابیت های آن، این دو سینما قابل مقایسه نیستند هر چند محور جذابیت در یک فیلم ایرانی هم جاذبه جنسی باشد. ضمن این که همه کارگردان های سینمای ما نیز در یک طبقه نمی گنجند و تفاوت های زیادی با هم دارند. مثلا در حوزه دفاع مقدس فیلم هایی داریم مثل «برزخی ها» که به تقلید از فیلم هالیوودی «کلاه سبزها» ساخته شد. یا فیلم های خوبی چون «دیده بان» و «مهاجر»، که سعی می کرد از فرهنگ ایرانی - اسلامی ما نشأت بگیرد. بنابراین نباید همه محصولات و همه افراد را همسان دید. تفاوت ها زیاد است. ما مقلد صرف و شیفته و مجذوب و حتی منحل در فرهنگ هالیوود داریم و کسانی هم داریم که به دنبال فرهنگ خودمان هستند؛ آنهم در لایه های ظاهری و یا عمیقتر. باید فیلم های جذابی که در دوره خود خوب بودند بررسی شوند و معیارهای جذابیت این نوع فیلم ها کشف شده و تبدیل به فرمول شوند و آموزش داده شوند. از همین منظر فیلم های جذاب بد، فیلم های خوب غیرجذاب و به غیرجذاب هم موضوعیت دارند که باید برای فرمول سازی تحلیل شوند.
یعنی می فرمائید عوامل جذابیت در بعضی از فیلم ها تغییر کرده، و موفق هم بوده اند؟ بله! نمونه های داریم. مثل سریال یوسف پیامبر که علی رغم این که داستانش لو رفته بود و از جذابیت های معمول سینما مثل خشونت، طنز و جاذبه های جنسی استفاده نکرد مخاطب زیادی را هم در ایران و هم در سایر کشورها جذب کرد. و یا کارگردانی در مورد دو امام فیلم ساخته که یکی موفق به جذب تماشاگر شده است مثل ولایت عشق و دیگری مثل تنهاترین سردار موفق نبوده است. اگر این عوامل موفقیت و عدم موفقیت کشف شود و یا آموزه های دینی ما سنجیده شوند. ما می¬توانیم کتاب فیلم نامه نویسی، کارگردانی، تدوین، دکوپاژ و حرکت دوربین و... هم داشته باشیم. البته بدیهی است که هر فیلم یا حرکت یا فرمول جذابی قابلیت تحقق در یک فرهنگ را ندارند باید براساس آموزه های دینی توصیف، تحلیل، ارزش گذاری و حکم کرد.
این کار و وظیفه چه ارگان و نهادی است؟ این قطعا وظیفه مراکز پژوهشی حوزوی و دانشگاهی است. چرا که صدا و سیما با آن حجم انبوه تولید، صرفا به فکر تغذیه رسانه است. از کسی که در صف است نباید انتظار ستادی داشت. اول باید فرمول تولید شود و بعد آموزش داده شود و سپس اجرا شود؛ آنگاه اگر مجری از قانون تخطی کرد محاکمه شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 16:21  توسط الف.شین
|
ا تاملی در اسلامی شدن سینما وتلویزیون... ا
تردیدی نیست که سینما و تلویزیون به عنوان رسانه های تصویری فراگیر، پرمخاطب وتاثیرگذار، نقش مهم وبسزایی در معرفی فرهنگ، تمدن، تاریخ و آیین های ملی ومذهبی هر ملتی دارد. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما...
خبرگزاری شبستان//قم
تردیدی نیست که سینما و تلویزیون به عنوان دو رسانه تصویری فراگیر، پرمخاطب و تاثیرگذار، نقش مهم و بسزایی در معرفی فرهنگ، تمدن، تاریخ و آیین های ملی و مذهبی هر ملتی دارد. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.اما آنچه امروز در کانون توجه دلسوزان فرهنگ قرار دارد اسلامی بودن یا بهتر بگوییم اسلامی شدن این هنرهاست. در همین راستا گفتگویی را انجام داده ایم با مهندس عباس معلمی،مدیر کل سابق پژوهشی مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما،که در حال حاضر عضو شورای دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کشور،عضو شورای سیاستگذاری نهاد کتابخانه های عمومی کشور و مسئول گروه فرهنگی و اجتماعی فرهنگستان علوم اسلامی است.
جایگاه شعر و سینما در تمدن اسلامی چیست؟ به عنوان مدخل و ورود به بحث میخواهم برگردم و نگاهی به تمدن اسلامی داشته باشم. برای ساخته شدن چنین تمدنی با آن عظمت، در عین حال که پایه و مبنای دینی در شکل گیری آن در اولویت بود ولی از فرهنگهای گوناگون طی فرایند انتقال فرهنگی، عناصری را میگیرد و آن را در داخل خود کاملا حل میکند. وحتی آن رابه نوعی اسلامی میکند. مثل منطق ارسطویی یا مثل افلاطونی که مبنایی می شود برای پایه ریزی فلسفه اسلامی که در ابن سینا و ملا صدرا اوج میگیرد.
ولی چرا از همین تمدن یونان و از همین اسطوره که منطق را به عاریت می گیرد. چرا بحث درام و هنر تئاتر را که خود اسطوره کتاب بوطیقا تئوریزه کرده است را قبول نمی کند و وارد فرهنگ اسلامی نمی شود؟ به نظر میرسد هر مکتب و هر فرهنگی برای انتقال از سرزمینی به سرزمین دیگر محتاج به هنر است. هنر، مکتب را از نسلی به نسل دیگر و از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل میکند و هر مکتبی متناسب با خودش هنری دارد. در اسلام «کلمه» اهمیت خاصی دارد. و بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) قرآن است. که از جنس کلمه است. شاید همین اهمیت کلمه باعث شده است تا شعر جایگاه ویژه ای برای ما داشته باشد. عرفا، فلاسفه و حکمای ما برای انتقال مفاهیم خود بعضا از شعر استفاده کرده اند و همین شعر در انقلاب اسلامی ما نیز نقش داشته است. و باعث هماهنگی تظاهرکنندگان میشد.
در دفاع مقدس نیز مداحی ها که نقش به سزایی در روحیه رزمندگان ایفا کرد مبتنی بر شعر بود. در این شعرهای شورانگیز سپاه حق و باطل با صدر اسلام مقایسه می شد و بر این نکته تاکید می شد که ما سربازان امام علی (ع) و امام حسین (ع) هستیم. فرهنگ ما با کلمه سازگاری بیشتری دارد. کلمه برای انتقال مفاهیم بلند، پیچیده و تفکر برانگیز مناسب تر است.
فرهنگ ما فرهنگ عمیق و مفهومی است و شاید به همین دلیل است عرفا و حکمای ما آنجا که جای استفاده از هنر بوده است شعر را به کار گرفته و از قالب های دیگر مثل هنر نمایش استفاده نکرده اند. هنر خوش نویسی و تذهیب نیز بر همین محور تکیه دارد.
این وضعیت در سایر فرهنگ ها به چه شیوه است؟ در دنیای غرب حرکت و حس (به جای تامل و تفکر در فرهنگ،) اهمیت خاصی دارد. شاید به همین دلیل در محاورات روز مره در کشور های غربی از حرکات دست و صورت و گردن بیشتر از ما برای انتقال معنا استفاده می شود. حرکاتی که بعضا در فرهنگ ما ناپسند و سبک است.
پس هر چه از کلمه به طرف حسی شدن می¬رویم تعقل و تفکر کاسته می شود؟ بله. مثلا در هنگام خواندن یک رمان، موقعیت چهره و حتی تن صدا و... . شخصیت های رمان در ذهن فرد ساخته می شود. ولی وقتی همین رمان تبدیل به نمایش رادیویی می شود از میزان تخیل و تفکری که برای ساختن نوع صدای شخصیت به کار می رفت کاسته می شود. و اگر همین نمایش رادیویی تبدیل به تئاتر در صحنه شود دوباره از خیلی ویژگی ها که فرد تلاش می کرد برای خود بسازد کاسته می شود و شخصیت ها را به صورت مجسم در صحنه می بند وآن شخصیت های ذهنی به صورت عینی دیده می شوند. ولی با این حال، تئاتر محدودیت هایی دارد که بعضی از موقعیت ها قابلیت اجرا ندارند و به صورت نماد والمان های خاصی نشان داده می شوند و علامت گذاری شده اند که مخاطب این جا هم با نوعی تفکر و تعقل، آن موقعیت را تخیل می کند. ولی در سینما تمام این ابعاد را اشخاصی به وجود می آورند؛ از جلوه های ویژه تا صوت و نور و افکت های صدا و... که مخاطب در این جا صرفا مصرف کننده است. در نمایش، فکر کمتر خلاقیت دارد تا به نسبت داستان و رمان. در همین فرآیند به هنرهایی مثل آبستره در نقاشی می رسیم که اصلا دعوتشان به حس کردن است نه به فهم و تعقل. هر چه تصویری تر و حسی تر شود، مخاطب منفعل تر میشود.
فرهنگ ما با حسی گرایی صرف مخالف است. انسان شی نیست که با گرمی و سردی منقبض و منبسط شود. شاید دلیل مخالفت با موسیقی هم از همین رو باشد که در هنگام شنیدن موسیقی در پیدایش حالت غم، شادی یا مالیخولیایی، فرد کاملا منفعل است. و این جا انسان به مشابه اشیاء است.
با این اوصاف سینما تا چه حدی می¬تواند در خدمت انتقال مفاهیم دینی قرار بگیرد؟ آیا هر ظرفی مظروف خاص خود را دارد؟ به طور مطلق نمیتوان گفت هر ظرفی مظروف خود را دارد. یک نوع کشامندی در میان است. بهتر است بگوئیم به نسبتی، صفر و صد نکنیم. گاهی محتوا گنجایش قالب را ندارد و گاهی برعکس است و گاهی یک قالب تناسب بیشتری با یک محتوا دارد و گاهی تا حد خاصی آن را می پذیرد و...
چگونه می توان این محتوا و قالب ها را همسان کرد؟ اصولا یک طیف دیدگاه در این زمینه وجود دارد. عده ای می گویند وسیله، ابزار یا رسانه همان پیام است. یا قالب، همان محتوا است یا خود محتوایی دارد و نمی شود با تغییر در محتوا از آن قالب استفاده کرد. در سر دیگر این طیف عده ای قائل به این هستند که قالب، بی جهت و بی رنگ است مثل آن چاقویی است که هم می توان با آن آدم کشت و هم برای بریدن میوه ای استفاده کرد. که البته هیچ کدام از این نظرات نظر کاملی نیستند. ابزارها و قالب ها تا حدی که پذیرایی اختیار آدمی باشند به تسخیر او خواهند آمد.
این ابزار و قالب لایه های گوناگونی دارد. که هر چه قدر به لایه های عمیق تر نقوذ کنیم. بیشتر تحت فاعلیت ما می آید و در هر سطح و لایه ای که قدرت اعمال فاعلیت نداشته باشیم و یا نخواهیم اعمال فاعلیت کنیم ابزار، کار خود را می کند و ما در تسخیر ابزار خواهیم بود. پس هرچه قدر بتوانیم در این لایه ها اعمال اختیار کرده وآن را به تسخیر خود در آوریم و جهت گیری ها را تغییر دهیم. می توانیم از سینما برای انتقال مفاهیم دینی استفاده کنیم.
آیا بعد از انقلاب اسلامی ایران در رابطه با صدا و سیما و سینما آیا این اتفاق افتاده است؟ از 22 بهمن 57 که انقلاب پیروز شد امام خمینی (ره) رادیو و تلویزیون را تعطیل نکردند ولی تمام قمارخانه¬ها و مشروب فروشی ها تعطیل شد. ما هنگام انقلاب اولین تصرفات را شروع کردیم. که ابتدایی ترین آنها تغییر جهت گیری ها بر اساس تفکیک جبهه حق و باطل بود. تا چند روز قبل از 22 بهمن مذهب و انقلاب سرکوب میشد ولی بعد از 22بهمن انقلاب مورد ستایش واقع شد. یعنی تولی و تبرّی در حد کلان سیاسی عوض شد. پس این ابزار تا این حد ولایت ما را پذیرفتند.
این تنها لایه سیاسی رسانه است. در ابعاد دیگر چه تصرفاتی میشود انجام داد؟ این اعمال ولایت نیز لایه ها و ابعاد گوناگونی دارد. و به میزان نفوذ ما در لایه های سطحی و عمیق تر، آن ابزار به استخدام در می آید و ولایت ما گسترش می¬یابد. مثلا تلویزیون یکسری فرمول های برنامه سازی در قالب های مختلف دارد (خبر، کارشناسی، فیلم، تبلیغات و...). به میزان اینکه شبکه ای به کدام یک از این قالب ها و فرمول ها بپردازد جهت گیری عوض می¬شود. مثلا شبکه ای 24 ساعت فیلم نشان دهد یا خبر نشان دهد. و در آن فیلم یا خبر چگونه برنامه سازی شده باشد بعضی از این فرمول ها قابلیت ولایت پذیری دارند و یا قدرت انتخاب از بین فرمول های مختلف برنامه سازی وجود دارد.
یا در کنداکتور و ساعت پخش برنامه ها، شبکه ای می تواند برنامه عوامانه یا تفکر برانگیز خود را مثلا شب از ساعت 22 به بعد قرار دهد و شبکه ای دیگر همین برنامه ها را از ساعت 6 صبح و یا سرشب شروع کند. که اینها آثار فرهنگی مختلفی خواهند داشت. از ساعت خواب و بیداری مردم گرفته تا ساعت شروع کار کسبه که دو حالت و سبک زندگی متفاوت را پدید می آورد. پس این لایه هم قابلیت اعمال اختیار و ولایت پذیری را دارد.
در بحث فیلم (اعم از سینما و سریال) این اتفاق چگونه می افتد؟
بحث اول اینکه : چه موضوعی انتخاب شود؟ در چه ژانر و گونه ای قرار بگیرد؟ چه نکات و مفاهیمی برجسته شود و چه مفاهیم و نکاتی در حاشیه بماند؟ و به این مسائل از چه منظری نگاه شود؟ تا حدی که این مفاهیم تغییر پیدا کند تحت اختیار ما است.
سینما با بحث جذابیت پیوند خورده است و ارتباط مخاطب با همین عنصر انجام می پذیرد. جذابیت چه می شود؟
جذابیت در سینمای غرب و هالیوود حول محور سکس، خشونت، طنز و تعلیق (دلهره) است. برای انحلال عناصر جذابیت در فرهنگ خودی باید مشخص شود چرا خشونت جذابیت دارد. اگر یک کودک یا یک زن مورد خشونت واقع شوند، این جذابیتی ندارد که هیچ، بلکه نفرت انگیز است. باید این نکته تئوریزه شود که اگر درگیری جذاب است درگیری فقط فیزیکی نیست و این بازگشت می کند به عدالت خواهی. پس ما باید مثلا از این فرمول کلان که عدالت دوست داشتنی است شروع کنیم. و مصادیق را به فیلم و سریال پیدا کنیم. یعنی نباید محدود به تحقق عدالت در شکل درگیری فیزیکی شویم. پس می توان در عنصر جذابیت هم اعمال فاعلیت ولایت کرد. و یا در لایه ای درون نگرتر در حیطه شخصیت پردازی وارد شد و شخصیت پردازی براساس ذهن، قلب و عمل که سه وجه انسانی است طراحی کرد. نه ویژگی های ظاهری رفتاری (یک لایه عمیقتر از قبل). حتی می توان وارد سطوح و لایه های زیرین نیز شد. بحث حرکت در فیلم و نمایش بحث مهمی است چه در مسیر داستان و چه در سایر حرکات. چگونه امور متحرک داستان به هم وصل شود و با چه افعالی به تحول شخصیت برسیم. در فلسفه اسلامی حرکت جوهری و حرکت عرضی داریم. ملاصدرا در مورد حرکت جوهری می گوید: تا ذات و جوهر تغییر نکند حرکت در عرض یا صورت به وجود نمی آید. البته احتمالات و نظرات دیگری نیز درباره حرکت وجود دارد. حال باید دید حرکت در نمایش بر چه اساسی سامان می یابد. به نظر می رسد تا حدی که این نظرات را بر اساس مکتب خود طراحی کنیم آن را تحت ولایت و اختیار خود در آورده ایم.
آیا این چنین کارهای مسبوق به سابقه بوده است؟ بله، عده ای براساسی ایده سوسیالیستی یا منطق دیالکتیک در بحث تدوین که یک بحث به ظاهر فنی است هم چنین کاری انجام دادند. مثلا کسی مثل" ایزین اشتاین "که چندین نوع تدوین را بر اساس منطق دیالکتیک پایه گذاری کرد. یا فیلم های شوروی سابق که قهرمانان آن یک گروه، ملت یا جمعیت بودند نه فرد و سایر مشخصاتی که در فیلم های آنها بود و همین باعث می شد که با مثلا فرهنگ ما کمتر ارتباط برقرار کند.
آیا این اعمال اختیار تا سطوح تکنیکی کار هم می تواند پیش برود؟ قطعا همه اینها محل دقت است و باید درباره این مسائل کار کرد. دوربین متحرک یا ثابت ارتفاع دوربین، زاویه نورپردازی و... که هر کدام آثار و پیامی دارد و در این امور به میزان اعمال ولایت، نتایج تابع ما می شوند. به طور کلی اشیاء به نسبتی ولایت پذیر هستند؛ چرا که اگر این گونه نبود اختیار ما بی معنا می شد. و از طرف دیگر هم آنها تابع مطلق اختیار ما نیستن. ما نمی توانیم به طور همزمان به یک شی دو اختیار متضاد را اعمال کنیم مثلا من بگویم فلان شی زرد باشد دیگری بگوید آبی! و نمی شود گفت در هر جایی که ما بخواهیم می¬توانیم اعمال اختیار کنیم. این شاید چهره ای از همان اصل «لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین» باشد. پس سینما و تلویزیون به نسبتی ولایت پذیر هستند و به میزان اعمال اختیار، در تصرف هستند. و هر جایی که این اعمال اختیار ممکن نباشد، یا ما نخواهیم اعمال اختیار کنیم در بند تقلید از غرب هستیم. همچنان که بسیاری از فیلم های ما ماهیت غربی دارند.
وضعیت کنونی سینما چگونه است؟ آیا ما در مسیر تقلید از هالیوود هستیم؟ بی انصافی است اگر بگوییم سینمای ما مثل سینمای هالیوود است. مثلا در بحث زن و استفاده از جذابیت های آن، این دو سینما قابل مقایسه نیستند هر چند محور جذابیت در یک فیلم ایرانی هم جاذبه جنسی باشد. ضمن این که همه کارگردان های سینمای ما نیز در یک طبقه نمی گنجند و تفاوت های زیادی با هم دارند. مثلا در حوزه دفاع مقدس فیلم هایی داریم مثل «برزخی ها» که به تقلید از فیلم هالیوودی «کلاه سبزها» ساخته شد. یا فیلم های خوبی چون «دیده بان» و «مهاجر»، که سعی می کرد از فرهنگ ایرانی - اسلامی ما نشأت بگیرد. بنابراین نباید همه محصولات و همه افراد را همسان دید. تفاوت ها زیاد است. ما مقلد صرف و شیفته و مجذوب و حتی منحل در فرهنگ هالیوود داریم و کسانی هم داریم که به دنبال فرهنگ خودمان هستند؛ آنهم در لایه های ظاهری و یا عمیقتر. باید فیلم های جذابی که در دوره خود خوب بودند بررسی شوند و معیارهای جذابیت این نوع فیلم ها کشف شده و تبدیل به فرمول شوند و آموزش داده شوند. از همین منظر فیلم های جذاب بد، فیلم های خوب غیرجذاب و به غیرجذاب هم موضوعیت دارند که باید برای فرمول سازی تحلیل شوند.
یعنی می فرمائید عوامل جذابیت در بعضی از فیلم ها تغییر کرده، و موفق هم بوده اند؟ بله! نمونه های داریم. مثل سریال یوسف پیامبر که علی رغم این که داستانش لو رفته بود و از جذابیت های معمول سینما مثل خشونت، طنز و جاذبه های جنسی استفاده نکرد مخاطب زیادی را هم در ایران و هم در سایر کشورها جذب کرد. و یا کارگردانی در مورد دو امام فیلم ساخته که یکی موفق به جذب تماشاگر شده است مثل ولایت عشق و دیگری مثل تنهاترین سردار موفق نبوده است. اگر این عوامل موفقیت و عدم موفقیت کشف شود و یا آموزه های دینی ما سنجیده شوند. ما می¬توانیم کتاب فیلم نامه نویسی، کارگردانی، تدوین، دکوپاژ و حرکت دوربین و... هم داشته باشیم. البته بدیهی است که هر فیلم یا حرکت یا فرمول جذابی قابلیت تحقق در یک فرهنگ را ندارند باید براساس آموزه های دینی توصیف، تحلیل، ارزش گذاری و حکم کرد.
این کار و وظیفه چه ارگان و نهادی است؟ این قطعا وظیفه مراکز پژوهشی حوزوی و دانشگاهی است. چرا که صدا و سیما با آن حجم انبوه تولید، صرفا به فکر تغذیه رسانه است. از کسی که در صف است نباید انتظار ستادی داشت. اول باید فرمول تولید شود و بعد آموزش داده شود و سپس اجرا شود؛ آنگاه اگر مجری از قانون تخطی کرد محاکمه شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 16:20  توسط الف.شین
|
البته میدانم خیلی دیر است ولی ماهی را هروقت ازآب بگیری تاز است
سال تحویل را با بچه های با صفای هیئت عاشورائیان پیاده به حرم حضرت معصومه (س)رفتیم وتوفیقی شدسال رادر حرم آغازکنیم .پیاده هم برگشتیم.ودر راه از نام سال جدید آگاه شدیم
وقتی به خانه رسیدم اذان شده بودنماز را خواندم .
...حس شعرم گل کرد..ودرکنار سفره هفت سین دوبیت به مناسبت سال جدید گفته ودر یک جهاد پیامکی! شعر به ۲۰۰نفر ارسال شدوبازخورد مناسبی هم داشت...
واما شعر:
بازخم زمین کار زیادی داریم
باآمدنش بهار شادی داریم
باکار مضاعف همت افزون تر
امسال جهاداقتصادی داریم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 12:41  توسط الف.شین
|
منم زينب كه معناي وفايم
منم كه فاني راه بقايم
منم يك زن ولي در اوج غيرت
امير فاتح كرب و بلايم
به زهرايي شبيه مادرم من
به مولايي بسان حيدرم من
حسينم رفت اما دين بجا ماند
به تنهايي امير لشكرم من
اگر چه زير بار غم خميدم
وگر جام بلا را سر كشيدم
اگر چه جسم بي سر ديدم اما
به غير از عشق و زيبايي نديدم
همين امروز ديدم دلبرم رفت
يگانه سايه روي سرم رفت
فرات و اشك خيمه موج ميزد
لبِ تشنه حسينم از حرم رفت
زبان گفتنم آتش گرفته
ز كعب ني تنم آتش گرفته
حرم ميسوخت طفلي داد ميزد
كه بابا دامنم آتش گرفته
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 13:28  توسط الف.شین
|
بازخواني بيانات مهم رهبر انقلاب در آسيبشناسي عزاداريها؛
مگر ارزش ابالفضل(ع) به چشمقشنگ، قد رشيد و بازو است/ مداحي مانند قديم با بيان معارف شروع شود
پنجم مرداد ماه سال 84 در حالي كه برخي آسيبها در مجالس عزاداري اهلبيت(ع) ديده ميشد و هشدارهاي علما نيز چندان مورد توجه تعدادي از مداحان كه در ميان آنها افراد شناخته شدهاي نيز بودند، قرار نميگرفت، رهبر انقلاب در ديدار ساليانه خود با مداحان، نكات ظريفي را گوشزد كردند كه بازخواني آنها در ايام مقارن با عزاداري حضرت سيدالشهدا(ع) مفيد است.
به گزارش رجانیوز، حضرت آيتالله خامنهاي با يادآوري موقعيت حساس مداحان بهدليل انتساب آنان به اهلبيت(ع) و مضاعف بودن ضرر خطاهاي احتمالي آنان، مواردي از آسيبهاي مداحي از جمله شعرها و مدايح سطح پايين، پيشنهادهاي مهمي را مطرح كردند.
متن اين بخش از بيانات رهبر انقلاب در ادامه آمده است:
برادران و خواهران عزيز! من و شما بايد دنبال عبوديت خدا باشيم. تمجيد از فاطمهى زهرا نتيجهاش بايد اين باشد. شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجرهى شما امواج نورانى و معطر مديحهى دختر پيغمبر و ائمهى هدى (عليهمالسلام) ساطع مىشود و در دل مخاطبانتان مىنشيند؛ اين خيلى ارزش است. الان بيستوچند سال است كه ما اين جلسه را با همين دوستان آقاى سازگار و بقيهى دوستان داريم؛ به نظرم از سال 62 و 63 اين جلسه هر سال در چنين روزى برقرار است. من بارها اين مطلب را به شما عرض كردهام كه رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافتترين رتبهها و منبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كردهايم، كه ديگر نمىخواهيم تكرار كنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوانها به نواى مداحان، اقبال خوبى است. مىبينيد مردم، استقبال مىكنند، علاقه نشان مىدهند، اجتماع مىكنند، صحبت مىكنند، پول مىدهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساس شد، وظيفه حساس و خطير مىشود.
اول جلسه، قارى عزيزمان آياتى را تلاوت كردند كه خيلى مهم است و من چند آيه قبل از آن را عرض مىكنم. «يا نساء النبى من يأت منكنّ بفاحشة مبيّنة يضاعف لها العذاب ضعفين» -خطاب به زنان پيغمبر است- هر كه از شما گناه كند، عذابش دو برابر است.چرا؟ زن پيغمبر چون زن پيغمبر است، اگر گناه كرد، عذابش دو برابر است. «و كان ذلك على اللَّه يسيرا». «و من يقنُت منكنّ للَّه و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرّتين»؛ آن طرف قضيه هم همينطور است: اگر عبادت كرديد، اگر كار خوب كرديد، اگر عمل صالح انجام داديد، دو برابر مردمِ ديگر به شما اجر مىدهيم. يعنى نماز زن پيغمبر بهطور معمولى دو برابر نماز ديگران اجر دارد؛ عبادتش دو برابر عبادت ديگران اجر دارد. اگر هم خداى نكرده غيبت كسى را بكند، غيبتش دو برابر غيبت ديگران گناه دارد. بعد، آيهاى كه اين قارى خواندند، از اينجا شروع مىشود: «يا نساء النّبى لستنّ كأحد من النّساء اِن اتّقيتن»؛ شما اگر تقوا پيشه كنيد، مثل ديگر زنها نيستيد؛ از بقيهى زنهاى ديگر امتياز داريد. آن وقت بعد دنبالهاش مىفرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا». اين، خطاب به زنهاى پيغمبر است. اما زنهاى پيغمبر خصوصيتى ندارند؛ خصوصيت زنهاى پيغمبر، انتصاب به پيغمبر است. من و شما هر كدام انتصاب بيشتر و موقعيت خطير و ممتازى در جامعه داشته باشيم، همين خصوصيت در ما هم هست. البته نمىگويم دو برابر - اين را ادعا نمىكنم - اما با ديگر مردم فرق داريم، و من از شما بيشتر. اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نيست؛ سنگينتر و سختتر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداحها بدانند چه مىخوانند و چه مىگويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا كردهاند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مىخواهيد به مردم بدهيد؟ اينكه من هميشه روى آنچه مىخوانيد و آنچنان كه مىخوانيد - در جلسهى مداحها و با افراد گوناگون - تأكيد مىكنم، بهخاطر اين حساسيت است.
چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم، استفادهى از مدحها و تمجيدهاى بىمعناست، كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلاماللَّهعليه) صحبت مىشود؛ بنا كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاى قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديدهايد و مىدانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف دينى ما را پايين مىآورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعى ما معارفى است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافتهى با مفاهيم غربى و بزرگ شدهى آشناى با معارف فلسفىِ غرب مثل هانرىكُربن را مىآورد دو زانو جلوى علامهى طباطبايى مىنشاند؛ او را خاضع مىكند و مىشود مروج شيعه و معارف آن در اروپا. مىشود معارف شيعه را در همهى سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامى بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوفها. ما با اين معارف نبايد شوخى كنيم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست در عين تشنگى و بر لب آب، بدون اينكه شرعاً و عرفاً هيچ مانعى وجود داشته باشد. ارزش شهداى كربلا به اين است كه از حريم حق در سختترين شرايطى كه ممكن است انسان تصورش را بكند، دفاع كردند. انسان حاضر است در يك جنگ بزرگ و مغلوبه برود و احياناً در حرارت جنگ كُشته هم بشود - كه البته مقام خيلى والايى است، همه هم حاضر نيستند، شهدا و مجاهدان فىسبيلاللَّه معدودند؛ در زمان ما هم بحمداللَّه شهداى برجستهيى داشتهايم - اما شهيد شدنِ اينطورى در آن ميدان جنگ، با شهيد شدن در صحنهى كربلا، با آن غربت، با آن فشار، با آن تشنگى، با آن تهديد به اذيت و آزار كسان انسان، خيلى تفاوت دارد. انسان خيلى اوقات مىگويد من حاضرم در اين ميدان جانم را بدهم؛ اما چهكار كنم، بچهام دارد از گرسنگى يا از بىدارويى مىميرد؛ اين مىشود يك بهانه براى انسان. انسان گاهى ملاحظهى ناموس خودش را بيشتر از جانش مىكند؛ ملاحظهى بچهى شيرخوارش را بيشتر از جانش مىكند. انسان در اين ميدان برود، بچهى شيرخوارش هم باشد، زنش هم باشد، مادرش هم باشد، ناموساش هم باشد، همهى اينها هم در معرض خطر قرار بگيرند و پايش نلرزد؛ ارزش اباالفضل، ارزش حبيببنمظاهر، ارزش جُون در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوى پيچيدهاش. قد رشيد كه خيلى در دنيا هست؛ ورزشكارهاى زيبايى اندام كه خيلى هستند؛ اينها كه در معيار معنوى ارزش نيست. گاهى روى اين تعبيرها تكيه هم مىشود! حالا يك وقت شاعرى در يك قصيدهى سى، چهل بيتى اشارهيى هم به جمال حضرت اباالفضل مىكند؛ آن يك حرفى است؛ ما نبايد خيلى خشكى به خرج دهيم و سختگيرى كنيم؛ اما اينكه ما همهاش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اينكه مدح نشد؛ در مواردى ضرر هم دارد؛ در فضاهايى اين كار خوب نيست.
نبايد بگذاريد منبرِ ده دقيقهيى يا بيست دقيقهيى شما از معارف خالى بماند. امسال ديدم بعضى از برادران مداح در ماه محرم و در دههى فاطميه بحمداللَّه اين نكته را رعايت كرده بودند. در منبر مداحى حتماً در اول، فصلى اختصاص بدهيد به نصيحت يا بيان معارف به زبان زيباى شعر. اصلاً رسم مداحى از قديم اينطورى بوده است؛ الان يك مقدار آن رسمها كم شده. مداح در اول منبر يك قصيده، يك ده بيت شعر - كمتر، بيشتر - فقط در نصيحت و اخلاق، با الفاظ زيبا خطاب به مردم بيان مىكرد؛ مردم هم مىفهميدند و اثر هم مىگذارد. من يك وقت گفتم كه گاهى شعر يك مداح از يك منبر يك ساعتىِ ما اثرش بيشتر است. البته هميشگى نيست؛ گاهى است. اگر خوب انتخاب و اجرا شود، اينطورى خواهد بود.
يكوقت يكى از برادران مداح مىگفت ما اگر از شعرهاى خوب و شعراى بزرگ شعرى انتخاب كنيم، مردم نمىفهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اينطورى نيست؛ من اين را قبول ندارم. وقتى با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هرچه شعر پيچيده هم باشد، وقتى مداح با هنر مداحى خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مىگذارد. ما غزليات زيادى داريم. شما به ديوان صائب نگاه كنيد. من يك وقت چند بيت از اين اشعار را تصادفى انتخاب كردم و به بعضى از برادرهاى مداح گفتم روى اينها كار كنيد. ديوان صائب غزلهاى بسيار خوب و مفيدى دارد كه در دلها اثر مىگذارد. ديگران هم از اينگونه اشعار دارند. بعضى از شعرا - كه امروز هم بحمداللَّه در شعرها آمده بود - دربارهى عبادت و خضوع و جهاد و تضرع و انفاق و جهاد ائمه (عليهمالسّلام) بيانات خيلى خوب و زيبايى داشتند. شعر را از لحاظ هنرى، سطح خوب انتخاب كنيد؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنرى، همان خاصيت عمومى هنر را دارد. خاصيت عمومى هنر اين است كه بدون اينكه خود گوينده حتّى در خيلى از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اينكه مستمع توجه داشته باشد، اثر مىگذارد. تأثير شعر، نقاشى، بقيهى انواع هنر، صداى خوش و آهنگهاى خوب - كه اينها همه هنر است - روى ذهن مخاطب، من حيث لايشعر بهوجود مىآيد؛ يعنى بدون اينكه مخاطب متوجه باشد، آن اثر را در او مىبخشد؛ اين بهترين نوع اثرگذارى است. شما ببينيد خداى متعال براى بيان عالىترين معارف، فصيحترين بيان را انتخاب كرد؛ يعنى قرآن. مىشد خداى متعال مثل حرفهاى معمولى، قرآن و معارف اسلامى را با بيان معمولى بگويد؛ اما نه، خدا اين را در قالب فصيحترين و زيباترين بيان هنرى ريخته، كه خود قرآن هم مىگويد نمىتوانيد مثل لفظ و ساخت هنرىِ آن را بياوريد؛ معنايش كه معلوم است.
به خطبههاى نهجالبلاغه نگاه كنيد؛ آيت زيبايى است. اميرالمؤمنين مىشد معمولى حرف بزند؛ اما نه، از بيان هنرى استفاده مىكند؛ «و بعد فنحن امراء الكلام». خود اين بزرگوارها گفتهاند كه ما اميران سخنايم. واقعاً هم امير سخن بودهاند. امير سخن، يعنى بيان را به بهترين و شيواترين وجه انتخاب كنيد؛ شعر خوب، شاعر خوب - كه الحمدللَّه كم هم نداريم - مفاهيم خوب.
نكتهى آخر هم آهنگ است. من شنيدهام در مواردى از آهنگهاى نامناسب استفاده مىشود. مثلاً فلان خوانندهى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقىِ چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقيناً در جمع علاقهمندان به اين جريان كسانى هستند كه مىتوانند آهنگهاى خوبِ مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.
اين را هم عرض بكنم كه آهنگ شادى از آهنگ عزا جداست. الان معمول شده كه براى روزهاى عيد جلساتى تشكيل مىدهند. بنده مخالف اين كار نيستم؛ بد هم نيست كه دست مىزنند. البته اگر از راديو بشنويم - كه بنده خودم گاهى از راديو شنيدهام - و شعر را درست گوش نكنيم، خيال مىكنيم دارند سينه مىزنند! هم لحن، سينهزنى است؛ هم آن دستى كه مىزنند، مثل زدن روى سينه است. اين چه شادىيى شد؟! اگر براى روزهاى شادى، آهنگهاى مناسب - نه آهنگهاى مبتذل، نه آهنگهاى طاغوتى، نه آهنگهاى حرام - و شيوههاى خوب انتخاب كنند، مؤثرتر و بهتر است. اينطور نباشد كه چون به روضهخوانى عادت كردهايم، روز شادى هم كه مىخواهيم حرف بزنيم، لحنمان بشود لحن روضهخوانى. قديمها مىگفتند فلانى هرچه مىخواند، مثنوى درمىآيد؛ هر آهنگى را كه شروع كند، مثنوى مىشود! اينطورى نباشد.
بههرحال ميدان شما، ميدان وسيعى است؛ ميدان كار و اثرگذارى است. امروز مداحان جوان بحمداللَّه خيلى هستند؛ اقبال جوانها هم خيلى زياد است. اين مزرع، بسيار مستعد و قابل بذرافشانى است. اگر خوب بذرافشانى شود، تأثيرات و محصولش فوقالعاده باارزش خواهد بود. از اين فرصت استفاده كنيد، استفاده كنيم، نظام اسلامى استفاده كند - شعر خوب، آهنگ خوب، مضمون خوب، اجراى خوب، صداى خوب - اين يك چيز استثنايى و فوقالعاده خواهد بود.
به نقل ازرجانیوز
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 13:31  توسط الف.شین
|
آن جيزي كه كه جامعه را به فساد وتباهي ميكشد بي بندباري وبي بي حجابي است
يكي از اساتيدمان ميگفت : "خانواده مهمترين نهاد اجتماعي در تاريخ ايران است واگراین نهاد را از جامعه ايراني بگيري جيزي ازآن باقي نمي ماند " بي حجابي بعضي ازمادران امروز ومادران فردا بي شك بيش از هرچيزي باعث سست تر شدن بنياد خانواده ميشود جايي كه بايد در آن فرزنداني تربيت شوند كه جامه فردا را ميسازند واين خود في نفسه موجب عقب ماندگي است فوكوياما نظريه پرداز معروف آمريكايي مي گويد:براي عقب عقب مانده نگه داشتن جامعه اسلامي سه چيز را بر ميشمردكه از جمله انها گسترش فساد خرافات در جامعه است ؛
ادامه دارد...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 13:56  توسط الف.شین
|